روز توست و گریبان چاک می کنم

هیهات که من چشـــم ناپاک می کنم

شرمم نشد ز سیــــر دیدن اغیار من

یـــــار ندید و فرقم به خاک می کنم

زمانه دگر شد، دعا بـــــــی ثمر شد

گریستم و ندیدم، دل چالاک می کنم

دست طلــب گشودم تا کام من برآید

کامم برآمد و من حاشــــاک می کنم

دریاست پیش چشــــــم من سبزگون

دستم به قطره ولی امســاک می کنم

زمانه دگر شد، دعا پر ثمــــــــر شد

دل شاد، پلک عاقبتم نمناک می کنم

 

منبع اصلی مطلب : فلسفه زندگی
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : شکوایه از خود به مناسبت نیمه شعبان